محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
461
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
آيا بهواقع ، يكى از آرزوهاى هر وجدان پاك اين نيست كه انسان از تمام اين لوازم مادّى بىنياز باشد ، تا اينكه بيشتر به ارزشها اهمّيّت دهد و هرچه بيشتر باصفا و پاكى انسانى همراه باشد ؟ البتّه در اينجا پيشروى شخص عاقل دو وسيله است ، تا اينكه مطلقا به اين تمايلات حسّى گرايش پيدا نكند : نخست اينكه در برابر اينها مقاومت كند و آنها را به حالتى از جمود بازگرداند و اين راه ناهنجار و ساختگى است كه در شرايط طبيعى به خفقان مجاز مىانجامد . وسيلهء ديگر ، اشباع كردن خواستهها و نگه داشتن آنها در حدّ اعتدال و متناسب است ، به هر مقدارى كه بروز و ظهور يافت ، و به شرط اينكه اين اشباع از ما نخواهد كه درعينحال همان ميل و يا يكى از قواى لازم براى تهذيب روح را فدا كنيم . و در مورد يك فرد مسلمان در حالت عكس ، اين مطلب مىماند كه بهتر آن است كه بزرگوارانه از كنار آن تمايلات بگذريم و دربارهء آنها جز به مقدار اندك ضرورى براى زندگى بحث و گفتگو نكنيم . و در اين صورت فرق نمىكند كه در اين جهت ما زياد كوشش كنيم يا كم ، چون جز سعادت محدودى براى ما تأمين نمىكند ، بلكه درعينحال پاكى و طهارت حيات روح و كمال آن را تهديد مىكند . بايد برعكس ، فرض كنيم كه تمام وسايل مرغوب و مشروع روحى و مادّى در اختيار ما هست و ما هيچ نيازى نداريم كه دربارهء آنها تلاش كنيم و بدان وسيله همه چيز را مىتوانيم به دست آوريم ، بدون اينكه زيانى متوجّه ما شود ! آيا الگوى برتر ( مثل اعلى ) اين نيست ؟ و اگر بالاترين نمونه اين باشد ، امكان ندارد كه در دنيا چنين گرفتارى تحقّق يابد ، بنابراين ؛ چه چيز مانع مىشود كه در عالم جزا ( آخرت ) گرفتارى تحقّق يابد ؟ و براى چه بعضى مىخواهند جريان غير از اين باشد ؟ . . . براى چه آنها مىخواهند به هر قيمتى كه شده ، تمام عناصر حسّى و ايجابى را نسبت به سعادت آسمانى ( اخروى ) كنار بزنند ؟ آيا نظام طبيعى و زيبايى آن ، براى نظام روحى و زيبايى آن زيانبخش است ؟ . . . آيا بيشتر اوقات باعث قوام و استوار اينها نمىگردند ؟ . . . ترديدى نيست كه شخص عاقل وقتى كه ارزش